چرا والدین پیر می شوند


 

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»

کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

***************************

مرگ قو ...

مرگ قو ...

 

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

***

شب مرگ ، تنها ، نشيند به موجي

رود گوشه اي دور تنها بميرد

***

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

كه خود در ميان غزل ها بميرد

***

گروهي بر آنند كايت مرغ شيدا

كجا عاشقي كرد ، آنجا بميرد

***

شب مرگ ، از بيم ، آنجا شتابد

كه از مرگ غافل شود تا بميرد

***

من اين نكته گيرم كه باور نكردم

نديدم كه قويي به صحرا بميرد

***

چو روزي  زآغوش دريا برآمد

شبي هم در آغوش دريا بميرد

***

تو درياي من بودي آغوش وا كن

كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد

  نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

من نمی دانم چیست

     که چنین زار و پریشان شده ام

     ..... و چرا ؟؟

              مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟؟

                                                       نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

                                    

من نمی دانم چیست

         آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟

                         .............. و مرا می شکند ، می سوزد.

                                                ....... و مرا زود به هم می ریزد .

                                                         نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

راستی !....

      نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟

                و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم

                        و چرا اینهمه دلواپس چشمان توام؟؟؟؟

                                       ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟

                                                        نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

آه ....

ای مردم این دهکده ی موهومی

              به همه می گویم........

                      اگر عاشق شده باشم

                              خون من گردن آن دخترک مهسایی است

                                                              که در اقلیم مجازی هرشب

تا سحر

    بال در بال دلم می چرخید

              و برای دلم افسانه ی دریا می گفت

 
خون من گردن اوست




کیوان هاشمی

نمیدونید دیگه ؟؟!!

آیا می دانید بدن جوجه تیغی در هنگام تولد حالت ژله ای دارد و حتی ممكن است در حین تولد نیمی از بدنش توسط تیغهای بدن مادر كنده شود اما به مرور بدن كاملاً ترمیم می شود؟

آیا می دانید گوریلها تقریباً همیشه شبها نزدیكی می كنند و این عمل را هرگز در برابر دیدگان پدر و مادرشان انجام نمی دهند؟

آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟

آیا می دانید ضریب هوشی نوزاد انسان در سه روز اول تولد بیش از هفتصد و پنجاه است اما این مقدار در روز چهارم به سرعت پایین می آید؟ و آیا می دانید با كمك این هوش نوزاد سینه مادر را به روش استنتاجی پیدا می كند و در واقع به این نتیجه می رسد كه باید سینه را بمكد؟

آیا می دانید یك نوع سمندر در آفریقا وجود دارد كه تحمل شانزده هزار ولت برق با شدت جریان پنجاه هرتز را دارد و در این حالت بدنش تنها نوری معادل یك لامپ 70 وات تولید می كند؟


آیا می دانید زرافه ها در اصل گوشتخوار هستند اما به دلیل عدم توانایی در بلعیدن غذا از روی زمین به دلیل مری طولانی و نداشتن اندام مناسب شكار گیاه خواری می كنند و به همین دلیل یك زرافه در تمام طول عمر خود سوء هاضمه دارد؟

آیا می دانید در قطب شمال تنها دو ماه از تابستان امكان آتش روشن كردن وجود دارد و در بقیه ایام سال به دلیل سرمای شدید آتش به صورت تكه های بلور در آمده و خورد می شود؟

آیا می دانید اگر سر خود را سه بار محكم به دیوار بكوبید اصلاً دردتان نمی گیرد؟

آیا می دانید اگر انگشت انداخته چشمتان را از حدقه دربیاورید كار درستی انجام داده اید؟

آیا می دانید اگر بیایید من یك تیپا به شما بزنم كلیه سموم بدنتان دفع می شود؟

آیا می دانید كه همه اینها چرت و پرت بود؟ و آیا می دانید شما الآن اوسگول شده اید؟

آیا می دانید هرچه الآن در دلتان به من گفتید خودتان هستید؟

آیا می دانید هرچه در اینترنت به دستتان رسید را نباید باور كنید چون شما عقل دارید؟

یادتون  میاد

شما يادتون نمياد

http://ramkal.persiangig.com/image/cartoon/vaghvagh.jpg


·    شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران

شما يادتون نمياد هركي بهمون فحش ميداد كف دستمونو نشونش ميداديم ميگفتيم آيينه آيينه

شما يادتون نمياد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا


شما يادتون نمياد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

شما يادتون نمياد علامتی که هم اکنون میشنوید، اعلام وضعیت قرمز است و معنا و مفهوم آن اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی .... میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی ..... کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد


شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر


شما یادتون نمیاد کارت صد آفرين مي‌دادن خر کیف مي‌شديم، هزار آفرين که مي‌دادن خوده خر
مي‌شدیم

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن

شما يادتون نمياد بستني ميهن رو که میگفت مامان جون بستنيش خوشمزه تره

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد

شما یادتون نمیاد... سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بي سوادي نه نه پس تو....

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد... ولي براي خيليا به ياد مي ياره كه:

كودكي كجائي كه يادت بخير...

بخشی از سروده «پرواز همای» در قسمت پایانی اپراي موسی و شبان

 

خدا از هرچه پنداري جدا باشد
خدا هرگز نمي‌خواهد خدا باشد
نمي‌خواهد خدا بازيچه‌ي دست شما باشد
که او هرگز نمي‌خواهد چنين آيينه‌ي وحشت‌نما باشد

 

هراس از وي ندارم من
هراسي زين انديشه‌ها در پي ندارم من
خدايا بيم از آن دارم
مبادا رهگذاري را بيازارم

 

نه جنگي با کسي دارم، نه کس با من
بگو موسي، بگو موسي پريشان‌تر تويي يا من؟
نه از افسانه مي‌ترسم، نه از شيطان
نه از کفر و نه از ايمان
نه از دوزخ، نه از حرمان
نه از فردا، نه از مردن
نه از پيمانه مي‌خوردن

 

خدا را مي‌شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را مي‌شناسم من


Parvaz Homay Houston.JPG

زنی زا ...

http://www.tadamon.ca/wp-content/uploads/untitled-17.jpg
->>> زنی را می شناسم من
> که در یک گوشه ی خانه
> میان شستن و پختن
> درون آشپزخانه
>
>
> سرود عشق می خواند
> نگاهش ساده و تنهاست
> صدایش خسته و محزون
> امیدش در ته فرداست
>
> زنی را می شناسم من
> که می گوید پشیمان است
> چرا دل را به او بسته
> کجا او لایق آنست
>
> زنی هم زیر لب گوید
> گریزانم از این خانه
> ولی از خود چنین  پرسد:
> چه کس موهای طفلم را
> پس از من می زند شانه؟
>
> زنی آبستن درد است
> زنی نوزاد غم دارد
>
>
>
> زنی  با تار تنهایی
> لباس تور می بافد
> زنی در کنج تاریکی
> نماز نور می خواند
>
> زنی خو کرده با زنجیر
> زنی مانوس با زندان
> تمام سهم او اینست
> نگاه سرد زندانبان
>
>  زنی را می شناسم من....
>
>
>زنی را می شناسم من
> که می میرد ز یک تحقیر
> ولی آواز می خواند
> که این است بازی تقدیر
>
> زنی با فقر می سازد
> زنی با اشک می خوابد
> زنی با حسرت و حیرت
> گناهش را نمی داند
>
> زنی واریس پایش را
> زنی درد نهانش را
> ز مردم می کند مخفی
> که  یک باره نگویندش
> چه بد بختی ، چه بد بختی
>
> زنی را می شناسم من
> که شعرش بوی غم دارد
> ولی می خندد و گوید
> که دنیا پیچ و خم دارد
>
> زنی را می شناسم من
> که هر شب کودکانش را
> به شعر و قصه می خواند
> اگر چه درد جانکاهی
> درون سینه اش دارد
>
> زنی می ترسد از رفتن
> که او شمعی ست در خانه
> اگر بیرون رود از در
> چه تاریک است این خانه
>
> زنی شرمنده از کودک
> کنار سفره ی خالی
> که ای طفلم بخواب امشب
> بخواب آری
> و من تکرار خواهم کرد
> سرود لایی لالایی
>
> زنی را می شناسم من
> که رنگ دامنش زرد است
> شب و روزش شده گریه
> که او نازای پردرد است
>
> زنی را می شناسم من
> که نای رفتنش رفته
> قدم هایش همه خسته
> دلش در زیر پاهایش
> زند فریاد که بسه
>
> زنی را می شناسم من
> که با شیطان نفس خود
> هزاران بار جنگیده
> و چون فاتح شده آخر
> به بدنامی بد کاران
> تمسخر وار خندیده
>
> زنی آواز می خواند
> زنی خاموش می ماند
> زنی حتی شبانگاهان
> میان کوچه می ماند
>
> زنی در کار چون مرد است
> به دستش تاول درد است
> ز بس که رنج و غم دارد
> فراموشش شده دیگر
> جنینی در شکم دارد
>
> زنی در بستر مرگ است
> زنی نزدیکی مرگ است
>
> سراغش را که می گیرد
> نمی دانم؟
> شبی در بستری کوچک
> زنی آهسته می میرد
>
> زنی هم انتقامش را
> ز مردی هرزه می گیرد
> زنی را می شناسم من
>  زنی را....
                     
«سیمین بهبهانی»


 

 

قاصدک

http://amolife.com/image/images/stories/Nature/Photographers/Giuseppe%20Guadagno_%20(1).jpg
ساكت‌ و ساده‌ و سبك‌ بود؛ قاصدكی‌ كه‌ داشت‌ می‌رفت.

فرشته‌ای‌ به‌ او رسید و چیزی‌ گفت.

قاصدك‌ بی‌تاب‌ شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید.

قاصدك‌ رو به‌ فرشته‌ كرد و گفت: اما شانه‌های‌ من‌ ظریف‌ است.

زیر بار این‌ خبر می‌شكند.

من‌ نازك‌تر از آنم‌ كه‌ پیامی‌ این‌ چنین‌ بزرگ‌ را با خود ببرم

فرشته‌ گفت: درست‌ است، آن‌ چه‌ تو باید بر دوش‌ بكشی‌ ناممكن‌ است‌ و سنگین؛

حتی‌ برای‌ كوه. اما تو می‌توانی، زیرا قرار است‌ بی‌قرار باشی

فرشته‌ گفت: فراموش‌ نكن. نام‌ تو قاصدك‌ است‌ و هر قاصدكی‌ یك‌ پیام رسان .

آن‌ وقت‌ فرشته‌ خبر را به‌ قاصدك‌ داد و رفت‌ و قاصدك‌ ماند

و خبری‌ دشوار كه‌ بوی‌ ازل‌ و ابد می‌داد

حالا هزاران‌ سال‌ است‌ كه‌ قاصدك می‌رود،

می‌چرخد و می‌رود،

می‌رقصد و می‌رود و همه‌ می‌دانند كه‌ او با خود خبری‌ داد

دیروز قاصدكی‌ به‌ حوالی‌ پنجره‌ات‌ آمده‌ بود.

خبری‌ آورده‌ بود و تو یادت‌ رفته‌ بود كه‌ هر قاصدكی‌ یك‌ پیام آور است.

پنجره‌ بسته‌ بود، تو نشنیدی‌ و او رد شد

اما اگر باز هم‌ قاصدكی‌ را دیدی، دیگر نگذار كه‌ بی‌خبر بگذارد و برود.

از او بپرس‌ چه‌ بود آن‌ خبری‌ كه‌ روزی‌ فرشته‌ای‌ به‌ او گفت‌ و او این‌ همه‌ بی‌قرار شد



لهجه مشهدی

Tongue لهجه مشهدی و لهجه گریزی مشهدی ها....!

دیشب به دخترم گفتم برو سرکن رو وََردار بیار ...!! دخترم گفت : چی بابا...؟
سَرکُن...؟ گفتم بعله ....! بدو بابا...! دخترم گفت سَرکُن چیه دیگه ....! رو
به مادرش کردم گفتم هنوز این بچه نمدنه سَرکُن چیه...؟ خانومم گفت سَرکُن
چیه...؟ اقا کاردم میزدی خونم نمیومد.... مداد رو برداشتم گفتم سَرکُن همون
چیزیه که این لامصبه باهاش سر مُکنَن ....! یه دفه دخترم و مادرش با هم گفتن
اها....منظورت تراشه....!!
این دختر کوچیکه عین اینایی که از سال قحط درامدن همچی تند تند شکلات مخورد که
ماخاست خِفه بره....! دور دهنش و لباساشم حسابی کثیف کرده بود...بهش مگم تو
چقدر لِمَشتی چلاس....؟! برو دم دهنته مامانت بشوره اَلفش رفته....! مگه اَلفش
چیه...؟ لِمَشت چیه...؟ چلاس چیه...؟ گفتم لاالله الا الله.... خانوم دست و
صورت این بچه رو بشور اَلِفش شده ...! خانوم اومده بیرون میگه اَلِفش چیه... ؟
بگو نوچ شده .....نوچ....!!
حالا خوبه که مو مشهدی غلیظ صحبت نِمُکنم اگه نه که دیگه هیچی ....اگه ماخاست
به گردنبند بگم ( خِفتی ) و به النگو بگم (چوری ) که زنم موره سه طلاقه مِکِرد
دیگه ....! حالا زن ما که تهرونیه ایرادی بهش نیست اما خیلی ازی زن و دخترای
مشهدی توی حرف زدنشا مخصوصا...مخصوصا... با جنس مخالف اصرار دارن که تهرونی
صحبت کنن...!! همچی صداشاره نازک مُکنن ارررره........ اررره مُکنن که انگار
تخمشاره تو ناف تهرون کاشتن...! خدا نکنه که دوتا کلمه خارجی هم یاد بگیرن....
خدا رو بنده نیستن دیگه ....هی اوکی اوکی مکنن و مگن ای وای دپرس شدم....!
البته خیلی ازینا فقط اره اره گفتن و من من کردن رو یاد گرفتن والا همیشه بند
رو اب میدن و افتضاح به بار میارن تو صحبت کردن....! دختره میبینی تا دیروز
خانه باباش فقط چای جوشیده مخورده با گل گاوزبون.....!! حرفم که ماخاسته بزنه
خِلاش اویزون بوده مگفته سِله به چُخت دِلنگونه ....!! حالا خودشه عین چُوله
غِزَک درست کرده مگه من فقط مِسکافه مُخورَم یا قهوه فرانسوی باشیر...!! اولا
که جوُنُمَرگ رفته مِسکافه نیست و نسکافه درسته...!! بعدشم که توکه تا دیروز
اِشکنه تخم مرغ مُخوردی با ابگوشت مَرزه حالا تا نومزدت مگه چی مُخوری مِگی وای
من خیلی هوس پیتزای پپرونی کِردُم ...؟!
مو نِمُگم پیتزا و نسکافه و قهوه بَده بُخدا....! مو مُگم اینا کلاس نیست...!
مو مُگم خودت باش دختر جان....! اگه دلت سیراب شیردون مِخه با شوهرت برو فلکه
دروازه قوچون....یا اگه هوس دوسیخ جیگر کردی برو فلکه صاحب الزمان....! بشقاب
داغ و ذرت مکزیکی و چیز برگر اگه دوست ندری بزور نخور بگو به به .....!!
مو که مِدنُم همه ای حرفا کشکه...مو که مِدنُم تا چند سال دیگه هیشکی به گنجشک
نِمِگه چُغُک ...به مارمولک نِمگه کِلپاسه...! مو که مِدنم دیگه هیشکی نمگه جُل
جُل نکن...! مِس مِس نکن....! سُرسُر نکن....! کُخ نریز....! مو که مِدنم (
کِله وَنگ ) و( اوشتولی ) و( چُسماره ) و....!! مو که مِدنم لهجه مَشَدی بر باد
مِره....! ولی مُوره اگه بوکوشَنَم به( اَلفش ) نِمُگم ( نوچ )....!! به(
سَرکن) نِمُگم تراش....!! حالا زنم مِخه بره خانه باباش بره ( جان مادرت
نرو....!! ).... مو مَشهدیم اقاجان.... مشهدی.... مسعود مشهدی....!!

.............................................................................................................................................................................
اوسالایی که خوردو بودُم تو رادیون یک عمه خانمی بود که خدا رحمتش کنه ...همچی
قشنگ و بامزه مِشدی حرف مِزد که ادم حَظ مِکِرد....! فِک مُکنم عمه خانم همو
استاد میرخدیوی خدابیامرز بود ...یک کتابم از میرخدیوی داشتم که نمدنم چیکار
رَفت....اسمش اداب و رسوم مشهدی ها بود...! راستشه بگم ای یزدی هاره میبینم
همچی قشنگ حرف مِزنن کیف مُکنم.... اصفهونی ها... ابادونی ها...شیرازی ها هم
همیجور... فقط ما مشدیا همش دلمان مِخه مَن مَن کُنِم....! اقا جان ماها مَن
نیستم بُخدا.... نیم مَنم نیستم....ماها هممان مُویم.... مُو....!! مُو که
هَتکُم پَتَک رفت...کاش فهمیده بشن چی مُگم مُو....! یره خواهره مادر...!!!
عرض شود که بنده کوتاهی کردم و باید معنی بعضی از کلمات مشهدی استفاده شده در
متن رو مینوشتم که الان اضافه کردم....لطفا اگه معنی رو اشتباه نوشته بودم گوشم
رو تاب بدین و یک ناخون جِله مَشدی هم از هر کجا که دلتون خواست بکنین....!!

سَرکن = تراش

لِمَشت = کثیف

چلاس = کسی که سیرمونی نداره و چشماش همش دنبال خوردنی میگرده و حرص میزنه..!

اَلِفش = چسبناکی در اثر شیرینی

خِفتی = گردنبند

چوری = النگو

خِلاش اویزون بوده = اب دماغش در حال ریختن بوده…!

سِله به چُخت دِلنگونه = سبد به سقف اویزونه…

چُوله غِزَک = مترسک سر جالیز

جوُنُمَرگ رفته = اصطلاح رایج برای خطاب کردن کسی با عصبانیت نه به معنای واقعی ان که جوانمرگ شده است…!

اشکنه تخم مرغ = نوعی غذای سبک ابکی برای شب که از رشته و سیب زمینی و زردچوبه و اب برای پختن اون استفاده میشه و موقع سرو کردن هم چند تا تخم مرغ توی اب اشکنه میشکنن که زود سفت و اب پز میشه … یادش بخیر…!

ابگوشت مرزه = همون ابگوشت ساده خودمون یا دیزی که برای معطر کردن اون از سبزی مرزه خشک شده هم در اون استفاده میشه….

سیراب شیردون = همون شکمبه گوسفند که خالی میکنن و تمیز کرده میپزن و معمولا با ابلیمو و سرکه و فلفل قرمز خوده میشه و خانما هم اکثرا دوست ندارن و پیف پیف میکنن…!

فلکه دروازه قوچون = میدان توحید

فَلَکه = میدان

چُغُک = گنجشک

کِلپسه = مارمولک

جُل جُل = تکون تکون خوردن خفیف

مِس مِس = لفت و لعاب دادن…! معطل کردن…

سُرسُر = یواشکی حرف زدن

کُخ نریز = کرم نریز…اذیت نکن…ادم باش …کُخ نریز دیگه تخم سگ…!

کله وَنگ = درگیر شدن…! کاری که وقت ادم رو میگیره…!

اُوشتولی = مال مفت…سُربی…معمولا در توشله بازی به کار میره…!

چُسماره = …………………… دیگه بی ادب…! ببخشید

سَقه سِنده بر= سقه یک موجود موهومه فک کنم که در سرما میاد…سنده هم همون گهه دیگه …جون مادرتون یکی یه معنی درست درمون برای این کلمه اصیل و وبا وقار بگه …!!

ناخون جِله = نیشگون…وشگون…!

خوردو=کوچولو

خواهر و مادر فحش نیست.اصطلاحی که در مورد تعجب زیاد به کار میرود