ترافیک
http://www.jmg-galleries.com/photo_a_day/images/040706_passing_rain_550c.jpg
 
ترافیک بهترین پدیده بشریست مخصوصا در تهران
وقتی در تاکسی کنارم نشسته ای
وقتی دستم توی دستت گره خورده وقطره های باران به شدت به شیشه ها می کوبند
می دانم باران را دوست داری  و چه زیبا برق شادی را در چشمانت می بینم
و تاکسی ران گویی فرشته ای است،
وقتی که آرام می راند..
عابری پیر که با عصا آهسته ،
از عرض خیابان می گذرد،
چه متین راه می رود...
و رنگ قرمز چراغ راهنما در نظرم چه زیباست!
"تمام راه ها، به مقصد، بسته است"
چقدر دوست می  داشتم آن شبها زود دیر نشود
و آن لحظه این شهر برایم زیباست وقتی تک تک جاهایش را  با توخاطره می سازم
 گفتی از تنهایی ننویسم کار دستم می دهد
هر چند دیگر نه به دستم و نه به دلم کاری نمی آید اما...
به خاطر تو چشم تکذیب می کنم من دیگر تنها نیستم
اینجا هیچ وقت دیگر تنها نیستم کتاب می خوانم
 از حافظ  و خیام سهراب وفروغ  گرفته تا کتابهای زبانهای بیگانه
و دیگر اینکه  نقاشی میکش تابلو می سازم طرح نقش دلم را
جدیدترین  لباسها را به متد روز می دوزم  و از همه مهمتر با عشق آشپزی می کنم
راستی اینجا یه نفرهست که فیش برگرهای مرا دوست می دارد
و من با بوی سیگار وینیستون او زندگی که نه بیشتر پرواز می کنم
اینجا نفسهایی تبخیر شده و بر تک تک سلولهای وجودم نفوذ کرده
 مثل  بخار آب در حمامی که عطر حضورت را لمس می کنم
زود تمام می شوند رویاها و چه بی وقت زنگ تلفن برم می گرداند به دنیای خالی از حضور تو بسیار خوش گذشت ...
گفتم بدانی.از یاد نمی روی از دیده شاید
  ازآن روز دیگر باران نبارید
وقتی هوا ابر می شود اما باران نمی بارد مثل وقتی میشود که تو قرار است بیایی اما نمیایی و من قول می دهم گریه نکنم